لغت نامه دهخدا
پیشه ور شدن. [ ش َ / ش ِ وَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پیشه کار شدن. احتراف. ( تاج المصادر بیهقی ). اشتغال به پیشه. کاسب و صنعتگر و صاحب حرفه شدن.
پیشه ور شدن. [ ش َ / ش ِ وَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پیشه کار شدن. احتراف. ( تاج المصادر بیهقی ). اشتغال به پیشه. کاسب و صنعتگر و صاحب حرفه شدن.
( مصدر ) پیشه کار شدن اشتغال ورزیدن به پیشه صاحب حرفه گشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان مان بهر پیشه ور پیشهای که در خلقتش ناید اندیشهای
💡 هرمز اردشیر یعنی شهری که مورد توجه و عنایتشاه و خداست که بعدها این نام کوتاهتر شد و به صورت هرمشیر درآمد و به دو بخش محل سکونت بزرگان و دانشمندان و بخش سکونت بازرگانان و پیشه وران تقسیم شد.
💡 پیش از آن نیرویشان متشکل از پیشه وران خرده بورژوای شهری، صیادان انزلی، کارگران کشاورزی متحرک فصلی، خرده زمیندارانی که مستمراً تحت فشار زمینداران بزرگتر و تأثیرگذارتر بودند، اسرای جنگی ترک فراری، تعداد زیادی از مهاجرین ایرانی از قفقاز ولی مهمتر از همه توده دهقانان فقیر و متوسط بود.
💡 اما عدالت، در جامعه هر کس باید تنها به یک کار مشغول باشد: کاری که با طبیعت و استعدادش سازگار است. «هر یک از طبقات سهگانهٔ پیشه وران و سپاهیان و پاسداران تنها به انجام وظیفهٔ خود اکتفا کند، عدل است، و جامعهای که چنین وضعی در آن حکمفرما باشد، جامعهای است عادل.»