لغت نامه دهخدا
پیش سلام. [ س َ ] ( ص مرکب ) کسی که از راه خاکساری یا خوشخوئی در سلام گفتن سبقت کند. گویند مرد افتاده پیش سلامیست. ( آنندراج ):
هرجا غمی است پیش سلام دل منست
مشهور ملک فتنه بود روشناس من.شفائی ( از آنندراج ).
پیش سلام. [ س َ ] ( ص مرکب ) کسی که از راه خاکساری یا خوشخوئی در سلام گفتن سبقت کند. گویند مرد افتاده پیش سلامیست. ( آنندراج ):
هرجا غمی است پیش سلام دل منست
مشهور ملک فتنه بود روشناس من.شفائی ( از آنندراج ).
کسی که از روی تواضع یا خوش خویی در سلام گفتن پیشی کند.
( صفت ) کسی که از راه خاکساری یا خوشخویی در سلام گفتن سبقت کند:مرد افتاد. پیش سلامی است هر جا غمی است پیش سلام دل منست مشهور ملک فتنه بود روشناس من. ( شفایی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به ره چو پیش تو باز آیم و سلام کنم به سرد پاسخ گوئی علیک و برگردی