پیرایه دان

لغت نامه دهخدا

پیرایه دان. [ را ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) درج و آن ظرفی است که زنان اسباب و جواهر در آن نهند ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی ). طبله زنان که پیرایه و جواهر در آن نهند. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) طبل. زنان که پیرایه و جواهر در آن نهند ظرفی است که زنان اسباب و جواهر در آن گذارند.

جمله سازی با پیرایه دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز فرمان او هیچ گونه مگرد چو پیرایه دان بند بر پای مرد

💡 ز اشک و آه من آزرده نمی دانی که زیب حسن تو پیرایه جمال تو چیست

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران