پیر کهن

لغت نامه دهخدا

پیر کهن. [ رِ ک ُ هََ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیر کلان. پیر کلانسال.سالخورده. قنسر. قعوس. پیر کهنسال. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

پیر کلان پیر کلانسال

جمله سازی با پیر کهن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو گفتار و اندرز پیر کهن تهمتن فرو خواند سر تا ببن

💡 کودکی در عهد مهد، استاد عشق داده پیران کهن را یاد عشق

💡 کهن پیر گردون به موی سفید دگر شانه از پنجه خور کشید