پیر و جوان

مترادف‌ها

همه سنین

لغت نامه دهخدا

پیر و جوان. [ رُ ج َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) قاطبةً. شیخ و شاب. همه. همگان:
همه مرگرائیم پیر و جوان
که مرگست چون شیر و ما آهوان.فردوسی.چنان لشکر گشن و دو پهلوان
هزیمت گرفتند پیر و جوان.فردوسی.

فرهنگ فارسی

قاطبه شیخ و شاب

جمله سازی با پیر و جوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 که آمد فرستاده‌ای پیر و سست نه اسپ و سلیح و نه چشمی درست

💡 شدم در عشق پیر و او جوانی می‌کند با من چو تیرم میکند تیرم کمان خواهد کمان گردم

💡 چشم گردون می شود شبها سفید از انتظار چرخ بی خورشید چون پیر و جوان گم کرده است

💡 ما همگی جاهل و ز دانش محروم پیر و جوان شیخ و شاب کامل و اکمل

💡 خود نفاق آمد پدید اندر دل پیر و جوان ملک او افتاد در سرپنجهٔ ذل و هوان

💡 گشته‌ام پیر و همان عشق جوانان بر سرم مانده‌ام بسیار لیکن بهر کاری مانده‌ام

💡 در گفتگوهای میان پیر و جوان، همیشه بحث‌های جالبی درباره تفاوت نسل‌ها و تفاوت دیدگاه‌ها نسبت به مسائل مختلف زندگی اجتماعی جریان دارد.

💡 جامعه‌ای که میان پیر و جوان تعادل برقرار کند، می‌تواند از تجربه بزرگان و انرژی نسل‌های جدید به بهترین و سازنده‌ترین شکل ممکن استفاده نماید.

💡 برخورد محترمانه پیر و جوان در محیط‌های مختلف اجتماعی، نشان‌دهنده سلامت فرهنگی و رعایت آداب و رسوم اصیل در یک جامعه با اصالت است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران