پی گردیدن

لغت نامه دهخدا

پی گردیدن. [ پ َ / پ ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) بدنبال چیزی گشتن. تعقیب کردن. پی گشتن. || قلم شدن. قطع شدن دست و پای مرکب بضرب تیغ و جز آن:
چون خرد در ره تو پی گردد
گرد این کار وهم کی گردد.نظامی.پی گردد آن همه سر، همچون سر قلم
خون گردد آن همه دل، همچون دل انار.سیدحسن غزنوی

جمله سازی با پی گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدن یا ازین زمزمه دلگیر توان گردیدن

💡 ماموران امنیتی با دقت و هوشیاری بسیار بالا، شروع به پی گردیدن فعالیت‌های مشکوک گروهی کردند تا از وقوع هرگونه حادثه‌ای در منطقه جلوگیری کنند.

💡 محققان علمی در آزمایشگاه‌های پیشرفته، به طور مداوم در پی گردیدن علت دقیق واکنش‌های شیمیایی جدید هستند تا بتوانند نتایج دقیق‌تری به دست آورند.

💡 دولت تصمیم گرفت با سخت‌گیرانه‌ترین قوانین ممکن، به پی گردیدن منابع مالی غیرقانونی بپردازد تا از اقتصاد کشور در برابر آسیب‌های جدی محافظت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران