پی شدن

لغت نامه دهخدا

پی شدن. [ پ َ / پ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) قلم شدن. بریده شدن رگ عرقوب اسب یا چهارپای دیگر. رجوع به پی شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بریده شدن رگ عرقوب است یا چهارپای دیگر قلم شدن: گرصد هزار سر بودت همچو بیدبن ور صد هزار دل بودت همچو کو کنار. پی گردد آن همه سر همچون سرقلم خون گردد آن همه دل همچون دل انار. ( حسن غزنوی )

جمله سازی با پی شدن

💡 بی‌هوایی نیست ممکن ‌گرم جست‌وجو شدن سعی در بی‌مطلبیها طایر بی‌پر بود

💡 هرچه از ما گفت در غیبت رقیب روسیه خود بر او خواهد شدن اکنون اگر حاضر شود

💡 خزان غم ورق گرداند و بوی نوبهار آمد رخ زردم ز شادی لاله گون خواهد شدن وقت است

💡 پنهان شدن از دیدهٔ سید نتوانی چون نور به هر دیده عیانی چه توان کرد

💡 گر به جنت هم نشین با ابلهان باید شدن کاش دوزخ را خدا یک جا مقام من کند

فصاحت یعنی چه؟
فصاحت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز