پی سپید

لغت نامه دهخدا

پی سپید. [ پ َ / پ ِ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) شوم قدم. ( غیاث ). عقب. ( حبیش ) ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ معین

(پَ یا پِ س ِ ) (ص مر. )=پی سفید: شوم قدم، نامبارک.

فرهنگ فارسی

( صفت ) شوم قدم نامبارک.

ویکی واژه

NAME?

جمله سازی با پی سپید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عَمد‌ا همی‌ نهان کند آن ماه سیم‌تن موی سیاه خویش ز موی سپید من

💡 ۲. سه‌گانی در سه شاخهٔ کلاسیک و نیمایی و سپید پدید می‌آید، ولی نوخسروانی تنها در شاخهٔ کلاسیک پدید آمده است.

💡 خلار، روستایی از توابع بخش بیضا شهرستان سپیدان در استان فارس ایران است

💡 تو گفتئی ز نخش چاه بودو زلف رسن یکی ز سیم سپید و یکی ز مشک سیاه

💡 دلش سپید کن ار چند زیر چرخ کبود دل سپید چو گوگرد سرخ شد نایاب

💡 بهرغان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سپیدان در استان فارس ایران است.

لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز