لغت نامه دهخدا
پی جور. [ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) مصحف پی جو. ( در تداول عامیانه، پی جو ). رجوع به پی جو شود.
پی جور. [ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) مصحف پی جو. ( در تداول عامیانه، پی جو ). رجوع به پی جو شود.
( صفت ) پی جوی
💡 یکی از عوامل قابل توجه در آموزههای گورجیف این است که تمامی موضوعات متفاوت با هم جور میشوند و با یکدیگر ارتباط دارند؛ بنابراین بنا به گورجیف هر کس با مطالعهٔ یک چیز، همزمان موضوعات بسیار دیگری را هم مطالعه میکند.
💡 او را از جور، نالهء عجزی که باز داشت خون ستمکشان اسیرش به گردن است
💡 محافظت خواهد نمود خداوند تعالى او را در زمان غائب بودنش و بعد از آن، او را ظاهرخواهد گردانيد؛ پس پر خواهد كرد زمين را ازعدل و داد، همچنان كه پر شده باشد از ظلم و جور.)
💡 از جور تست اندر دعا دست سنایی بر هوا از وی وفا از تو جفا آخر نگویی چند ازین
💡 اختلافى كه بين اين دو جور زندگى هست در مصداقوسايل آن است، هم مصداق وسايلى كه با آن حوائج مادى خود را بر طرف مى سازد و هممصداق حوائجى كه او را وادار به ساختن وسايلش مى سازد.
💡 خشم و تغافل به دست ورنه ازو محتشم جور دمادم خوش است نیست به لطف احتیاج