پوست دادن
لغت نامه دهخدا
پوست دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) حالت جدائی گرفتن قشر از مغز و آن علامت رسیدن برخی دانه هاست. || جدائی پذیرفتن قشر برخی دانه ها گاه تر نهادن و خیس کردن. || حالتی پوست بدن را از بیماری خاص. || اظهار ته دلی کردن و مافی الضمیر گفتن. ( برهان ).
فرهنگ فارسی
( مصدر )۱-جدایی یافتن قشر از مغز. ۲-بر آمدن قشر نازکی از پوست بدن در بعضی از امراض و افتادن آن.۳- اظهار ما فی الضمیر کردن درد دل گفتن.
جمله سازی با پوست دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای تهیهٔ برخی انواع سس گوجهفرنگی، گوجهها را کبابی کرده، پوست گرفته و با مقدار کمی گوشت ریزشده، پیاز و کمی نمک، ریحان و ادویهجات مخلوط مینمایند. مخلوط حاصله را میپزند و آن را از صافی عبور میدهند. گاهی تعدادی حبه سیر را هم به سس اضافه نموده و قبل از عبور دادن سس گوجهفرنگی از آبکش، حبهها را برمیدارند.
💡 برهان علم و ایمان را راه وصال میدانست و اعتقاد داشت که فیلسوفان و حکیمان ـ همچون فخررازی ـ به دانش حقیقی راه نیافتند و چه بسا پیامبران ـ هر آنچه که علم از انجام دادن آن عاجز بود و هست ـ را با کرامت و معجزه حاصل کردند. وی برای قرآن نیز اهمیت بسیار قائل بود، با این حال به تفسیر علمایی که فقط پوست قرآن را میشکافند در برابر عارفانی که مغز را میشکافند خوشبین نبود.
💡 سه نوع اصلی از این جراحی وجود دارد: جراحی باز جنین، که شامل باز کردن کامل رحم برای جراحی روی جنین است. جراحی فتوسکوپی کمتهاجمی که از برشهای کوچک استفاده میکند و توسط فتوسکوپی و سونوگرافی هدایت میشود. روش سوم، درمان جنین از راه پوست، که شامل قرار دادن کاتتر تحت هدایت سونوگرافی مداوم است.