پوست بر دهل بس

لغت نامه دهخدا

پوست بر دهل بستن. [ ب َ دُ هَُ ب َ ت َ] ( مص مرکب ) از بین بردن. منهدم ساختن:
فلک بشادی ما قرعه زد کنون وقتست
ز پرده دل غم پوست بر دهل بستن.مسیح کاشی.

جمله سازی با پوست بر دهل بس

چنان شود که شود موی بر تنش مسمار چنان شود که شود پوست بر تنش زندان
پوست بر تن خضر را از زهر منت سبز شد حفظ آب روی خود از آب حیوان خوشترست
غنچه از پوست برون آمد و ما بیدردان جامه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
مرو به شحنه که زندان مقام او گردان که پوست بر تن بدخو بس است زندانش
آن نزاریست شده پوست بر اندامش خشک شاید ار خشک شود پوست بر اندام نزار
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
امجق
امجق
میسترس
میسترس
جزئیات
جزئیات
فال امروز
فال امروز