پوزه گاه

لغت نامه دهخدا

پوزه گاه. [ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حیات داود بخش گناوه شهرستان بوشهر، واقع در 18 هزارگزی خاور گناوه،کنار راه فرعی گناوه به برازجان. جلگه، گرمسیر، مرطوب، مالاریائی. دارای 400 تن سکنه. آب آن از چاه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ). پوزه گاو.

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان حیات داود

جمله سازی با پوزه گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر اژدها، معمولاً همچون سر گرگ است. پوزه‌ای دراز و دهانی بازدارد که زبان باریکش از آن بیرون است. گاهی نیز شعلهٔ آتشی از آن می‌جهد.

💡 دلفین‌های پوزه‌بطری گرمسیری به گونه گروهی در دسته‌هایی زندگی می‌کنند که گاه تعداد اعضای یک دسته به صدها عدد می‌رسد، با این حال دسته‌های پنج تا ۱۵ تایی متداول تراند. در گروه، آن‌ها گاه با دلفین‌های پوزه‌بطری معمولی و نیز دیگر گونه‌های دلفین از جمله دلفین گوژپشت معاشرت می‌کنند.

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز