پهن بر

لغت نامه دهخدا

پهن بر. [ پ َ ب َ ] ( ص مرکب ) پهن اندام. پهن تن: صیادی سگی معلم داشت، ازین پهن بری، باریک ساقی. ( سندبادنامه چ استانبول ص 200 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) پهناندام:صیادی سگی معلم داشت ازین پهن بری باریک ساقی.

جمله سازی با پهن بر

💡 همه وقت اونا بالا بالاش بنشونید/تاختی وخزید جا نومازشا پهن کنید

💡 اندک اندک شد حدیث آن جوان پهن اندر هر کنار و هر میان

💡 بدیدار روشن مهی تابناک به فرهنگ و دانش همی پهن و ژرف

💡 چنان پهن خوان کرم گسترد که سیمرغ در قاف قسمت خورد

💡 یکی پهن تابوت زرین دروی جهان زو چو از مشک بگرفته بوی