پهلو خالی کردن
مترادفها
کنار رفتن، کناره گرفتن
متضادها
مقابله کردن، روبرو شدن
لغت نامه دهخدا
پهلو خالی کردن. [ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پهلو تهی کردن. شانه خالی کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) شانه خالی کردنپهلو تهی کردن.
پهلو تهی کردن شانه خالی کردن
جمله سازی با پهلو خالی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر که را پهلوی چربی هست از خوان نصیب از مروت نیست پهلو خالی از مردم کند
💡 در سختترین روزهای زندگی من، وقتی که به حمایت و کمک دوستانم نیاز داشتم، متأسفانه بسیاری از آنها با پهلو خالی کردن باعث تنهایی بیشتر من شدند.
💡 آن سیاستمدار وعدههای بسیار زیادی به مردم داده بود، اما پس از رسیدن به قدرت، با پهلو خالی کردن از تمامی قولها، همه را کاملاً ناامید کرد.
💡 هیچکس دوست ندارد در لحظات حساس و بحرانی زندگی، توسط شریک زندگی یا نزدیکترین افراد خود با پهلو خالی کردن و بیمهری و بیوفایی روبرو شود.