لغت نامه دهخدا
پهپشت. [ پ َ پ ُ ] ( اِخ ) موضعی به هزار جریب مازندران. ( سفرنامه رابینو ص 123 بخش انگلیسی ).
پهپشت. [ پ َ پ ُ ] ( اِخ ) موضعی به هزار جریب مازندران. ( سفرنامه رابینو ص 123 بخش انگلیسی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دل و جان هرکه با تو دل ندارد چون الف از بن دندان به خدمت پشت چون لام آورد
💡 کهان به جودش پشت دوتاه راست کنند مهان به خدمت او پشتها کنند دوتاه
💡 به دورانها چو من عاشق نرست از مغرب و مشرق بپرس از پیر گردونی که چون من پشت خم دارد
💡 آيـا صـلح كردن با كسى كه بعد خنجر را از پشت محكم تر خواهد زد شرافتمندانه است؟
💡 آرى انسان نبايد از حوادث دهر و از قضا و قدرهائيكه در پشت پرده است ايمن نشسته، وبا نهايت غفلت و غرور سر گرم دنيا باشد.
💡 رفته رفته زن شود بر پشت آن شوهر سوار ریش او را گیرد و گوید که سربارش کم است