لغت نامه دهخدا
پنبه زنی. [ پَم ْ ب َ / ب ِ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل بیرون کردن پنبه از پنبه دانه. محلوج کردن پنبه. حلیج کردن پنبه. حِلاجت. تندیف. ندف.
پنبه زنی. [ پَم ْ ب َ / ب ِ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل بیرون کردن پنبه از پنبه دانه. محلوج کردن پنبه. حلیج کردن پنبه. حِلاجت. تندیف. ندف.
شغل و عمل پنبه زن.
۱- عمل بیرون کردن پنبه از پنبه دانه محلوجد کردن پنبه تندیف. ۲- ( اسم ) شغل و محل پنبه زدن: دکان پنبه زنی.
عمل بیرون کردن پنبه از پنبه دانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن شنیدی که بود پنبهزنی مفلس و قلتبانش خواند زنی
💡 او در مجموعههای تلویزیونی شامل سکس و شهر، خاطرات خونآشام و دکستر نقش داشته است و همچنین در فیلمهایی نظیر بهشت، جنگاوران در نقش آیاس، ریدِن در مورتال کامبت: نابودی، مردان ایکس: کلاس اول، برپایی، گشت زنی، قاضی درد، بدون پسران زندگی معنا ندارد، تیم رویایی، انجمن پنبه، غریزه کشنده، اسلحه، شریک، پاپا: همینگوی در کوبا، ترس مجهول و پایناپل اکسپرس ایفای نقش کردهاست.
💡 بر پنبه آتش نشاید فروخت که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت