پلنگ رنگ

لغت نامه دهخدا

پلنگ رنگ. [ پ َ ل َ رَ ] ( ص مرکب ) انمر. برنگ و گونه پلنگ: نمر؛ پلنگ رنگ شدن. ( منتهی الارب ). || اسبی که رنگ پلنگ داشته باشد. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- برنگ و گون. پلنگ. ۲- اسبی که رنگ پلنگ دارد.

جمله سازی با پلنگ رنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه گویم که این بچهٔ دیو چیست؟ پلنگ و دو رنگ است و گر نه پریست

💡 همه جمال یکدیگر می دیدند و مقال همدیگر میشنیدند، همه با شادی و نشاط پیوسته و بر بساط انبساط نشسته، نه چون شیر و پلنگ در عربده و جنگ و نه چون تذور و طاووس در بند رنگ و ناموس چون آن آسایش و آرایش روی داد و گل صحبت بوی

💡 به تن ژنده پیل و به رنگ پلنگ هیونان به گردن چو شیران به چنگ

💡 ز ما به خشم جهان دو رنگ می‌گذرد صباح و شام به رنگ پلنگ می‌گذرد

💡 این پارک دارای گونه‌های زیستی منحصربفرد مانند: پلنگ برفی، سیاه‌گوش، گوسفند وحشی اوریال، بزکوهی کاپرا، گوزن باختری و آهوی رنگ است. از جمله پرندگان ساکن این پارک می‌توان به باز، لک‌لک و بادخورک اشاره کرد. پوشش گیاهی عمده آن از چمن پیازک‌دار است که ۲۵–۱۰۰ درصد زمین را پوشانده‌است.

💡 مباش ایمن که با خوی پلنگ است کجا یک‌دل شود‌؟ آخر دو رنگ است