لغت نامه دهخدا
پس سر نمودن. [ پ َ س ِ س َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ] ( مص مرکب ) کنایه از روگردانیدن بخجالت باشد و کسی را که مخل طبیعت باشد بلطایف الحیل از سر وا کردن. ( برهان قاطع ). روگردانیدن از خجالت. ( فرهنگ رشیدی ).
پس سر نمودن. [ پ َ س ِ س َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ] ( مص مرکب ) کنایه از روگردانیدن بخجالت باشد و کسی را که مخل طبیعت باشد بلطایف الحیل از سر وا کردن. ( برهان قاطع ). روگردانیدن از خجالت. ( فرهنگ رشیدی ).
(پَ س ِ سَ. نِ دَ ) (مص م. ) ۱ - کنایه از: روی برگردانیدن از شرم و خجالت. ۲ - مزاحمی را از سر خود واکردن.
کنایه از روگردانیدن بخجالت باشد و کسی را که مخل طبیعت باشد بلطایف الحیل از سر وا کردن
کنایه از: روی برگردانیدن از شرم و خجالت.
مزاحمی را از سر خود واکردن.
💡 پس سر اينكه توبه انسان محدود است به قبل از معاينه موت و آثار آن، و پس از آنكهانسان موت را معاينه كرد نظير فرعون، ديگر توبه اوقبول نيست. و همچنين سر اينكه در عالم آخرت توبه اى نيست، همينها بود كه براى شماعرض كردم.
💡 زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم ساقی، قدحی ده که به روی تو بنوشم
💡 سراسر دزد ناشاعر تمامی پیش خود برپا برابر مونس خاطر پس سر دشمن جانی
💡 بهلول گفت: از خود وى علت آنرا سؤ ال كن !! او مى گويد، جعفربن محمد عقيده دارد كهبندگان از خود اختيار دارند، در صورتى كه دروغ است و تمام كارها از خداست. اگراعتقاد امام اعظم اين باشد، پس سر او را خداوند با اين كلوخ شكسته است، تقصير من چيست؟!
💡 دلم ز بیم خزان می تپد، خوشا گل رعنا که در بهار پس سر نمود فصل خزان را
💡 اين سخن را همه پسنديدند، و قرار بر آن نهادند همين را حربه تبليغ ضد پيغمبر قراردهند، و سپس از دور وليد پراكنده شدند و از آن پس سر راه كاروانيان مى نشستند، و بههر كه برخورد مى كردند مى گفتند: مبادا به او نزديك شوى كه او چنين است.(203)