لغت نامه دهخدا
پس افتادگی. [پ َ اُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) عقب افتادگی. تأخیر. || نُکس. بازگشت بیماری در حال نقاهت. || غش کردن یا مردن. افتادن به پشت و مردن.
پس افتادگی. [پ َ اُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) عقب افتادگی. تأخیر. || نُکس. بازگشت بیماری در حال نقاهت. || غش کردن یا مردن. افتادن به پشت و مردن.
پس افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه آتش هم به چندین سرکشی خاکستری گردد پس از افتادگی سر وامگیر ای نفس کز خاکی
💡 هر چه از ما گل کند تمهید تسلیم است و بس سرکشی هم دارد از دست دعا افتادگی
💡 گرچه برگ من زبان شکر و بار افتادگی است همچنان از حسن سعی باغبان شرمندهام
💡 سایر بیماریهایی که رکتوم را تحت تأثیر قرار میدهند عبارتند از افتادگی رکتوم، که اغلب به عضلات ضعیف کف لگن مربوط میشود، و ایسکمی مزانتریک، بهویژه در اطراف نقطه سودک، یک منطقه حوضه آبخیز مستعد ایسکمی.
💡 به گفتهٔ مخملباف، وی در ۱۷ سالگی با گلوله پلیس مجروح گردید و نزدیک به ۵ سال به جرم سیاسی زندانی شد، شش ماه شکنجه باعث از کار افتادگی پاهایش شد که پس از چند عمل جراحی بهبود یافت. به گفتهٔ حشمت رئیسی تحلیلگر سیاسی تلویزیون میهن، مخملباف شکنجه نشده بود