لغت نامه دهخدا
پری بوی. [ پْری / پ ِ بُی ْ ] ( اِخ ) قصبه ای است کوچک در ساحل رود لیم نزدیک سرحد بوسنی، در شمال شرقی سنجاق طاش لیجه از ولایت قوصوه. ( قاموس الاعلام ترکی ).
پری بوی. [ پْری / پ ِ بُی ْ ] ( اِخ ) قصبه ای است کوچک در ساحل رود لیم نزدیک سرحد بوسنی، در شمال شرقی سنجاق طاش لیجه از ولایت قوصوه. ( قاموس الاعلام ترکی ).
قصبه ایست کوچک بر ساحل رود لیم نزدیک سرحد بوسنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو زلف یار شبه زلف شد هوا از بوی چو روی یار پری روی شد زمین از رنگ
💡 به رنگ لاله می جوشد پری جای شکار اینجا به خون رنگ و بوی خویش می غلتد بهار اینجا
💡 بل تا پری ز خوان بشر خواهد استخوان تو چون فرشته بوی شنو استخوان مخواه
💡 بستهام دل بر پریرویی کز اینجا تا به مصر بوی یوسف از غبار کاروانم میچکد