لغت نامه دهخدا
پدرام شهر. [پ ِ ش َ ] ( اِخ ) لقبی است که در شاهنامه به ایران داده اند؛ یعنی سرزمین خرم و نیکو و فرخنده:
مهست آن سرافراز پدرام شهر
که با داد او زهر شد پای زهر.فردوسی.
پدرام شهر. [پ ِ ش َ ] ( اِخ ) لقبی است که در شاهنامه به ایران داده اند؛ یعنی سرزمین خرم و نیکو و فرخنده:
مهست آن سرافراز پدرام شهر
که با داد او زهر شد پای زهر.فردوسی.
( صفت ) لقبی است که در شاهنامه بایران داده شده بعنی سرزمین خرم و نیکو و فرخنده: ( مهست آن سر افراز پدرام شهر که با داد او زهر شد پای زهر. ) ( فردوسی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رسید از پس هفته ای شاد و کش به شهری دلارام و پدرام و خوش
💡 حبیبالرحمان پدرام در سال ۱۳۶۵ خورشیدی در شهر هرات و در یک خانوادۀ فارسیزبان زاده شد. پدرش، مولوی عبدالغفور صالحی، از علمای سنتی هرات بود که به تدریس علوم دینی و خطابت مشغول بود. پدرام تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در لیسۀ سیفی هرات به پایان رساند و سپس در دانشگاه هرات به تحصیل در رشتۀ روزنامهنگاری و ارتباطات جمعی پرداخت. او همچنین زبان و ادبیات فارسی را در یک دانشگاه خصوصی و تحصیلات دینی (شرعیات) را بهصورت سنتی و در نزد پدر و تعدادی از علمای هرات فرا گرفت. وی به زبانهای پشتو، عربی و انگلیسی تسلط دارد.