لغت نامه دهخدا
پای کسی را به بند کردن. [ ی ِ ک َ ب ِ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وی را اسیر و مقید ساختن:
مر آن هر دو را پای کرده به بند
به زندان فرستاد شاه بلند.فردوسی.
پای کسی را به بند کردن. [ ی ِ ک َ ب ِ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وی را اسیر و مقید ساختن:
مر آن هر دو را پای کرده به بند
به زندان فرستاد شاه بلند.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای دیده، بیچاره ای دگر می خواست اگر ز پای کسی روزگار خار کشید
💡 خار مهرش چو برآورد سر از پای کسی رویش از خون جگر چون رخ گل رنگینست
💡 بخت سبزی ز خدا همچو حنا می خواهم که بمالم رخ پر خون به کف پای کسی
💡 هر نفس می زنم آتش به جهان از غیرت که مبادا شکند خار تو در پای کسی
💡 هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد چشمم به کف پای کسی سوده نگردد
💡 در دیده کشم خاک کف پای کسی را کو خاک کف پای سر کوی تو باشد