لغت نامه دهخدا
پای بر پی کسی نهادن. [ ب َ پ َ / پ ِ ی ِ ک َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از متابعت و پیروی کردن باشد. ( برهان ).
پای بر پی کسی نهادن. [ ب َ پ َ / پ ِ ی ِ ک َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از متابعت و پیروی کردن باشد. ( برهان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شبی رای آن زد که فردا ز جای چو باد آورد پای بر باد پای
💡 غبار هستی افتاده عزیزان است ز روی کبر منه پای بر زمین گستاخ
💡 کهرا بود آگهی کاین بیسر و پای نهاده بود لایق پای بر جای
💡 هرچه با آن مر ترا سرخوش بود پای بر فرقش نه وآن ترک کن
💡 سر پای بر تن و دست بدامن تجرد نزدم ز روی غفلت همه جابجا زدم من
💡 مانندهٔ پرگار به گرد سر خویش میگرد و به طبع پای بر جا میباش