لغت نامه دهخدا
ولایت جوی. [ وَ/ وِ ی َ ] ( نف مرکب ) جوینده ولایت. جویای ولایت و فرمانروائی: اینها را که خواجه میگوید ولایت جویانند، نتوانند گذاشت تا دم زنند. ( تاریخ بیهقی ).
ولایت جوی. [ وَ/ وِ ی َ ] ( نف مرکب ) جوینده ولایت. جویای ولایت و فرمانروائی: اینها را که خواجه میگوید ولایت جویانند، نتوانند گذاشت تا دم زنند. ( تاریخ بیهقی ).
جوینده ولایت جویای ولایت و فرمانروائی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعد از سال ۱۳۲۴ که بنای بند کجکی و پروژه هلمند گذاشته شد، برای بار اول پس از سالهای ۱۳۴۰ یک هیات انجینیری آبیاری برای بازدید از جریان کار جوی نو انجیل و سروی نهرگلوی اشتر به ولایت هرات اعزام شد. پس از مدت کوتاهی سروی و نقشهبرداری گلوی اشتر تکمیل و کار ساختمانی آن مدنظر گرفته شد. دو بند تقسیم آب در دره فراه که قبلاً مطالعه و دیزاین آن تکمیل گردیده بود، توسط هیات انجینیری ساختمانی تحت کار گرفته شده و کار ساختمان آن تکمیل گردید. اعمار بند تقسیم آب آلتی بولک در نتیجه درخواست و تقاضای مردم ولایت فاریاب سروی، نقش برداری و دیزاین گردیده و کار ساختمان آن شروع شد.
💡 جهان تو بخش و ولایت تو دار و ملک تو گیر هنر تو ورز و بزرگی تو جوی و نوش تو خور