فرهنگ معین
(هُ. دَ ) (مص ل. ) (عا. ) شایع شدن.
(هُ. دَ ) (مص ل. ) (عا. ) شایع شدن.
( مصدر ) شایع شدن.
(عا.)
شایع شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر نپیچم یک زمان بر خود، پریشان می شوم می کند شیرازه، پیچیدن مراطوماروار
💡 دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت شمع دیدش در میان جمع و لرزیدن گرفت
💡 برخی مارها (مارهای سمی) شکار خود را اول با نیش زدن میکشند و بعد میخورند. برخی دیگر با چنبره زدن و پیچیدن به دور شکار و خفه کردنش، آن را آمادهٔ خوردن میکنند.بقیهٔ مارها شکار خود را زنده و درسته میخورند.: 81
💡 جان ز لب در فکر دامن بر میان پیچیدن است گر حلالی خواهی از بیمار ما وقت است وقت
💡 نشکنی تا خویش را، از دوست کی یابی نشان؟ هست پیچیدن کلید قفل این گنجینه را