لغت نامه دهخدا
( هنرآموزی ) هنرآموزی. [ هَُ ن َ ] ( حامص مرکب ) آموختن کار هنری. یاد گرفتن هنر:
چون هنرمند شدبه گفت و شنید
هنرآموزی سلاح گزید.نظامی.
( هنرآموزی ) هنرآموزی. [ هَُ ن َ ] ( حامص مرکب ) آموختن کار هنری. یاد گرفتن هنر:
چون هنرمند شدبه گفت و شنید
هنرآموزی سلاح گزید.نظامی.
( هنر آموزی ) عمل و شغل هنر آموز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون کنی در هنر آموزی روی دلی از خوان ادب روزی جوی
💡 تو زان ملک همی هنر آموزی کو کرد خانه هنر آبادان
💡 پس از دورهٔ هنر آموزی به استخدام اداره آموزش پرورش بروجرد درآمد و به شغل مقدس آموزگاری مشغول شد و همزمان ریاست اداره فرهنگ و هنر بروجرد را بعهده گرفت و پایهگذار موسیقی در مدارس شهر بروجرد شد.