لغت نامه دهخدا
هم حربی. [ هََ ح َ ] ( حامص مرکب ) هم جنگ بودن. با هم نبرد کردن:
بچربدروبه ار چربیش باشد
وگر با گرگ هم حربیش باشد.نظامی.
هم حربی. [ هََ ح َ ] ( حامص مرکب ) هم جنگ بودن. با هم نبرد کردن:
بچربدروبه ار چربیش باشد
وگر با گرگ هم حربیش باشد.نظامی.
هم جنگ بودن با هم نبرد کردن
💡 کافر حربی است هر کس نیست راضی از قضا صائب از قسمت چو نادانان شکایت سهل نیست
💡 مدرسه ابتدائیه را در کمری سپس شامل مکتب نظامی افغانستان گردیده پس از فراغت شامل دانشگاه نظامی افغانستان حربی پوهنتون گردید.در سال ۱۳۳۷ از حربی پوهنتون فارغ گردیده شامل وظیفه در قطعات نظامی افغانستان گردید. و آخرین وظیفه آن افسر پیاده نظام در گارد ریاست جمهوری محمد داود خان بود.
💡 کافر حربی اسیر بنده ماند چونکه حق را خواجه و مولی نخواند
💡 نای رومی از دو سو بنیاد سازد زیر و بم کوس حربی از دو جانب سر کند بانگ فغان
💡 دلاور ایماق زادهٔ ۱۳۴۲ ه.خ از ولسوالی نهرین ولایت بغلان میباشد. ایشان تحصیلات مدرسهای خود را در زادگاه خود خوانده و برای تحصیلات عالی وارد دانشکدهٔ حربی دانشگاه کابل شده و مدرک لیسانس نظامی را از این دانشگاه کسب کردهاست. پس از آن بیشتر فعالیت نظامی داشتهاست.
💡 بامدادی بود محمود از پگاه برنشست از بهر حربی با سپاه