هرز کردن
مترادفها
تلف کردن، وقتگذرانی، بیهوده گذراندن
متضادها
کار کردن، تلاش کردن، مصروف بودن، مشغول بودن
لغت نامه دهخدا
هرز کردن. [ هََ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خراب کردن و از کار انداختن قفل و جز آن.
جمله سازی با هرز کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کشتکار یا کولتیواتور (به انگلیسی: Cultivator) یا (به انگلیسی: Rotavator) یکی از وسایل اصلی خاکورزی ثانویه است که پشت تراکتور نصب میگردد. این وسیله برای آماده کردن بستر خاک جهت کاشت بذر و از بین بردن علف هرز استفاده میشود. کولتیواتورها معمولاً به صورت قابهایی هستند که دندانههایی به واسطه ساقههایشان به آن متصل شدهاند.
💡 نباید زمان و انرژی خود را با دیدن برنامههای تلویزیونی بیمحتوا و بیارزش، به شکلی بیهوده هرز کردن و از دست دادن فرصتهای یادگیری هدر داد.
💡 او همیشه به دوستانش توصیه میکرد که از ثروت خود برای کارهای خیرخواهانه استفاده کنند و از هرز کردن آن در مخارجی که فایدهای ندارند، پرهیز کنند.
💡 برخی افراد با تمرکز نکردن بر هدفهای اصلی زندگی، تمام سالهای جوانی خود را با هرز کردن فرصتها و کارهای بیهوده سپری میکنند و پشیمان میشوند.