لغت نامه دهخدا
هاله زدن. [ ل َ / ل ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) به دورادور چیزی حلقه زدن و ایجاد کردن:
تا درنیاید انجم و افلاک در نظر
از دود آه هاله به دور قمر زدیم.علی خراسانی ( از آنندراج ).
هاله زدن. [ ل َ / ل ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) به دورادور چیزی حلقه زدن و ایجاد کردن:
تا درنیاید انجم و افلاک در نظر
از دود آه هاله به دور قمر زدیم.علی خراسانی ( از آنندراج ).
(مصدر ) هاله افتادن: (( تادرنیاید انجم وافلاک درنظر ازدود آه هاله بدورقمرزنم. ) ) ( علی خراسانی )
💡 یک سیستم جدید با نام «ریج» به این نسخه اضافه شدهاست که به شخصیت ویژگی را میدهد که با زدن ضربه به حریف، خون بیشتری از او کم میشود و این قابلیت هنگامی فعال میشود که درجه سلامتی از یک نقطه خاصی کمتر شود. زمانی که ریج فعال میشود، یک هاله انرژی قرمز رنگ دوره شخصیت را احاطه میکند.
💡 10 - و در همان كتاب مذكور است كه: پس از آتش زدن بدن زيد خاكستر آن را روى آبفرا(عليهم السلام ) ريختند ديدند خاكستر همانند هاله اى از نور مى درخشد.(541)