نیمه تنه

لغت نامه دهخدا

نیمه تنه. [ م َ / م ِ ت َ ن َ/ ن ِ ] ( ق مرکب ) با نصف بدن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- نیمه تنه بلند شدن؛ نیم خیز کردن. نصف پیش تنه را اززمین بلند کردن.

فرهنگ فارسی

با نصف بدن: (( بدشواری نیمه تنه در رختخوابم بلند شدم دکم. چراغ برق را پیچانیدم روشن شد. ) )

جمله سازی با نیمه تنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گال‌ها که از انشعابات مختلف لا تنه سرچشمه می‌گیرند، از قرن چهارم قبل از میلاد یک حرکت عظیم در جهت جنوب شرقی به سوی بالکان را آغاز کردند. اگرچه سکونتگاه‌های گالی در نیمه غربی حوضه کارپات متمرکز بود، اما تهاجمات و سکونتگاه‌های قابل توجهی نیز از قبل در داخل بالکان وجود داشت.

💡 آن دختر جوان در مهمانی امشب، یک نیمه تنه بسیار شیک و مدرن را با شلوار جین کمر بلند و کفش‌های اسپرت زیبا پوشیده بود.

💡 در دنیای مد امروزی، پوشیدن انواع نیمه تنه برای خانم‌ها در فصل‌های گرم سال بسیار رایج شده و طرفداران زیادی در جهان دارد.

💡 فروشگاه‌های بزرگ پوشاک، مجموعه‌ای جدید از نیمه تنه های رنگی و طرح‌دار را برای فصل بهار و تابستان سال جاری به بازار عرضه کرده‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران