نو تخت

لغت نامه دهخدا

نوتخت. [ ن َ / نُو ت َ ] ( ص مرکب ) که تازه بر تخت نشسته است. شاه نو:
نوعروسان گرفته شمع به دست
شاه نوتخت شد عروس پرست.نظامی.

فرهنگ فارسی

که تازه بر تخت نشسته است ٠ شاه نو ٠

جمله سازی با نو تخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عاشق اندر پایگاه خدمت سلطان عشق گر بود ثابت قدم چون تخت یابد پیشگاه

💡 موافق شد تو را توفیق تا پیمان بسر بردی به تخت پادشاهی بر نهادی بر سرش افسر

💡 تخت است دل ز وسوسه چون آرمیده شد سر چون ز فکر پوچ تهی گشت افسرست

💡 اين چهار نيرو در برابر معبود هم چنين ايستاده اند، چنان كه در برابر تخت شاه ايران چهار كس حضور دارند.

💡 بقیه کتیبه‌های تخت جمشید کوتاه هستند که در معرفی شاه یا به یادبود بنای کاخی یا ساختمانی نگاشته شده‌اند.

💡 نیستی آیینهٔ اقبال عجز ما بس است خاک را اوج هوا تخت سلیمان می‌شود

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز