لغت نامه دهخدا
( نوبرآوردن ) نوبرآوردن. [ ن َ / نُو ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) میوه نوبر و پیش رس به بازار آوردن یا تحفه بردن نزد کسی. || در تداول، کنایه از: کاری بدیع و شگرف کردن. ابداع و ابتکار کردن.
( نوبرآوردن ) نوبرآوردن. [ ن َ / نُو ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) میوه نوبر و پیش رس به بازار آوردن یا تحفه بردن نزد کسی. || در تداول، کنایه از: کاری بدیع و شگرف کردن. ابداع و ابتکار کردن.
( نو بر آوردن ) میو. نوبر و پیش رس به بازار آوردن یا تحفه بردن نزد کسی ٠ یا در تداول کنایه از: کاری بدیع و شگرف کردن ٠ ابداع و ابتکار کردن ٠
💡 ای جهان را از قوامالدین مبارک یادگار روز نو بر تو مبارکباد و جشن نو بهار
💡 تعجب نیست جای سبزه گر خضر از زمین روید ازین آبی که عالم را ز نو بر روی کار آمد
💡 او در روز ۳۱ دسامبر سال ۲۰۰۸، هنگامیکه به همراه همسرش برای مسافرت به مکزیک رفته بود، سر شام سال نو بر اثر حملهٔ قلبی درگذشت.
💡 نویسندگان جنبش اندیشه نو بر این باورند که قانون جذب همیشه فعال است و تجارب و شرایط هر فرد را بر اساس افکار غالب وی یا تمایلات و انتظاراتش، رقم میزند.
💡 غیر آن هندوی خط کاین آذر از نو بر فروخت خود زخاکستر ندیدم تا کسی آذر کند
💡 منبع: کتاب فلسفه جغرافیای سیاسی اثر دکتر محمد رضا حافظ نیا و دکتر مراد کاویانی راد و ترجمهٔ کتاب درآمدی نو بر جغرافیای سیاسی اثر ریچارد میور، مترجمان دکتر دره میر حیدر و دکتر یحیی صفوی.