لغت نامه دهخدا
( نوآورده ) نوآورده. [ ن َ / نُو آ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) بدیع. تازه. || باکوره. نوباوه. ناوباوه. ( یادداشت مؤلف از زمخشری ). نورس. تازه رس:
انگور نوآورده ترش طعم بود
روزی دو سه صبر کن که شیرین گردد.سعدی.
( نوآورده ) نوآورده. [ ن َ / نُو آ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) بدیع. تازه. || باکوره. نوباوه. ناوباوه. ( یادداشت مؤلف از زمخشری ). نورس. تازه رس:
انگور نوآورده ترش طعم بود
روزی دو سه صبر کن که شیرین گردد.سعدی.
( نو آورده ) بدیع. تازه. یا باکوره. نوباوه. ناوباوه. نورس. تازه رس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشق از ازل در آمد و شد با جهان کهن این رسم عاشقی نه نو آورده من است
💡 نوبهار را صورتی از واژه سانسکریت نَوَ وهارَ nava-vihara به معنای معبد یا دیر نو آوردهاند. وهار در سانسکریت به تالارهایی که در آن راهبان در آن قدم میزدند گفته میشد که البته بعدها به معبد تبدیل شد. نو nava هم در سانسکریت به معنای نو و جدید است. بعضی از محققان نیز نظر بر این دارند که واژه «واو» یا «وار» اوستایی که منظور آتشکده میباشد، در سانسکریت به «باره» و «وهار» و سپس «بهار» تبدیل شده است.
💡 آن که ذات تو نو آورده اوست نعت و فعل تو رقم کرده اوست
💡 صادق کیا، که استاد دانشگاه تهران و رئیس فرهنگستان زبان ایران (فرهنگستان دوم) بودهاست، واژهٔ «ویراستن» را از فارسی میانه به فارسی نو آوردهاست و بر پایهٔ قواعد این زبان، از این واژه، صفت مفعولیِ «ویراسته»، صفت فاعلیِ «ویراستار»، و اسم مصدرِ «ویرایش» را ساختهاست.
💡 مگر شهریار نو آورده اند که از قوتش دل قوی کرده اند