ننگ نامی

لغت نامه دهخدا

ننگنامی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) بدنامی. سوء شهرت. ( فرهنگ فارسی معین ): و چنین ننگنامی او در اشیاع ماند. ( معارف بهاء ولد ص 49 از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

بد نامی سوئ شهرت: و چنین ننگ نامی او در اشیاع ماند.

جمله سازی با ننگ نامی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه نامی که نامم بدادی به ننگ مران بر زبانم که دادی به جنگ

💡 امروز به جد دارم با تو سر دشنامی ای زشت همه زشتان، ای ننگ همه نامی

💡 من که بدنام جهانم به خرابات شوم که در آنجا خبر از نامی و از ننگی نیست

💡 ننگ مانی وش و نامی روشی را که بر او که همه شعله فشان از همه اعضا آمد

💡 بکن نامی که جمله ننگ ماندی چرادر بانگ همچون چنگ ماندی

💡 چو رامین نزد ویس آید به نیزنگ شود نامی که می‌جویم همه ننگ

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز