نقاره کوب

مترادف‌ها

نقاره‌زن، طبل‌زن

لغت نامه دهخدا

نقاره کوب. [ ن َ رِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان اهر. در 21هزارگزی مشرق اهر، در ناحیتی کوهستانی و معتدل هوا واقع است و 425 تن سکنه دارد. آبش از چشمه تأمین می شود. محصولش غلات و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. این ده به دو قسمت نقاره کوب قدیم و جدید تقسیم شده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ) ( نشریه آمار عمومی سال 1335 ).
نقاره کوب. [ ن َ رِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کفرآور بخش گیلان شهرستان شاه آباد. در 30هزارگزی شمال گیلان، در دشت سردسیری واقع است و 150 تن سکنه دارد. آبش از چشمه تأمین می شود. محصولش غلات و لبنیات و توتون است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان کفر آور بخش گیلان شهرستان شاه آباد. در ۳٠ هزار گزی شمال گیلان در دشت سردسیری واقع است و آبش از چشمه محصولش غلات و لبنیات و توتون شغل اهالی زراعت و گله داری است.

جمله سازی با نقاره کوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نقاره کوب با ضربات محکم و ریتمیک خود بر روی طبل، باعث شد که تمام مردم برای شروع مراسم جشن و شادی هیجان‌زده شوند.

💡 در برخی از مراسم‌های سنتی، حضور یک نقاره کوب ماهر برای حفظ نظم ریتم و ایجاد شور و حال در میان جمعیت بسیار ضروری است.

💡 صدای بلند نقاره کوب در میان جمعیت، نشان از نزدیکی لحظه‌ی حساس و مهم در برگزاری مراسم ملی و رسمی کشور داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران