نقاب برداشتن

مترادف‌ها

چهره نمایان کردن، پرده‌برداری کردن

متضادها

نقاب بستن

لغت نامه دهخدا

نقاب برداشتن. [ ن ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب )نقاب برافکندن. نمایان شدن. روی نمودن:
نقاب شرم چو لاله ز روی بردارند
چو ماه و مهرسر و روی در نقاب کنند.مسعودسعد.

فرهنگ فارسی

نقاب بر افکندن. نمایان شدن. روی نمودن.

جمله سازی با نقاب برداشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دوران سختی برای شوئی شنگ آغاز می‌شود ولی دی یون در طی نبردی موفق به برداشتن نقاب از چهرهٔ واقعی خوان تیگان شده و او را به هلاکت می‌رساند.

💡 در سال 1341 ش. به دنبال حركت امام خمينى (ره ) عليه انقلاب سفيد شاه، آية اللهطالقانى (ره ) نيز براى برداشتن نقاب از چهره نوكران استعمار به افشاگرى دست زد.

💡 راغب مى گويد: كلمه (سفر) - به فتح سين و سكون فاء - به معناى پرده بردارىاست كه البته در خصوص اعيان استعمال مى شود، مانند سفر عمامه برداشتن عمامه از سر،و (سـفـر خـمـار) يعنى برداشتن نقاب از صورت - تا آنجا كه مى گويد: و سفر -بـه كـسـر سين و سكون فاء - به معناى كتابى است كه از حقائق پرده برمى دارد.

💡 با گذشت زمان و افشای حقایق پنهان، بالاخره حقیقت تلخ و گزنده برای همه آشکار شد و آن سیاستمدار بدنام در نهایت مجبور به نقاب برداشتن شد.

💡 در این نمایش تئاتر بسیار دراماتیک، بازیگر نقش اصلی با مهارت بسیار بالایی توانست در لحظات حساس، از چهره خود نقاب برداشتن را به خوبی اجرا کند.

💡 جامعه با هوشیاری بسیار بالا، تلاش کرد تا از چهره‌های ریاکار و دوگانه در لایه‌های پنهان سیاست، نقاب برداشتن و افشای حقیقت را ممکن سازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران