لغت نامه دهخدا
نفعپرست. [ ن َ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) سودجو. سودطلب. آزمند. طماع.
نفعپرست. [ ن َ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) سودجو. سودطلب. آزمند. طماع.
سود جو. سود طلب. آزمند. طماع.
💡 سپس اقدام به خريدن روحانى نمايان ((ضعيف الايمان )) سست عنصر و دنيا پرست نمودتا به نفع شان كار كنند، و بعد نوكرانش را به جبهات فرستاد تا ميان صفوف مبارزينآتش اختلاف و نفاق را روشن كنند، وحدت و يكپارچگى ملت را از بين ببرند و مجاهدين راهحق و آزادى را به خودشان مشغول و سرگرم نمايند كه بحمدالله چنانچه مى خواست چيزىعايدشان نشد. لذا ناچار و مجبور شد دست بهاشغال نظامى زد و دوازده لشكر (حدود 120 هزار) و بهقول مجله ((الاسبوع العربى )) چاپ بيروت صدونود (190) هزار ارتش سرخ فرستاد(135) تا در عين حال كه مسلمانان را با مدرن ترين سلاح ها شديدا سركوب كند، ازنظر روانى هم آنها را تحت فشار قرار دهد و بدين وسيله ملت را مايوس كند كه نمىتوانند با اين همه قدرت شوروى بجنگند، كه از اين طريق نيز كارى نتوانست.