لغت نامه دهخدا
نصیحت گویی. [ ن َ ح َ ]( حامص مرکب ) نصیحت کردن. اندرزدهی. عمل نصیحت گوی.
نصیحت گویی. [ ن َ ح َ ]( حامص مرکب ) نصیحت کردن. اندرزدهی. عمل نصیحت گوی.
نصیحت کردن. اندرز دهی. عمل نصیحت گوی.
💡 یکی گفتش از کاروانیان: مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظهای گویی تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود.
💡 دیوانه را که گویی، هشیار باش و عاقل بیم است کز نصیحت، دیوانهتر بباشد
💡 شیخ از این دو نصیحت کدام اختیار می کند و از این دو ملت بکدام اختلاف می دارد؟ آنچه می گویی که تا عقال از پای عقل برنداشتند قلم امر و نهی بر تخته تکلیف نراندند این سخن هم مسلم نیست و این قاعده هم محکم نه