لغت نامه دهخدا
نشاطکاری. [ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) خوش گذرانی. لهو و لعب. عیش و عشرت:
ماهی دو سه در نشاطکاری
کردند به هم شراب خواری.نظامی.
نشاطکاری. [ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) خوش گذرانی. لهو و لعب. عیش و عشرت:
ماهی دو سه در نشاطکاری
کردند به هم شراب خواری.نظامی.
خوشگذرانی. لهو و لعب. عیش و عشرت.
💡 نشاط کن که برآمد ز دست تو کاری که کس نکرد بدهر از همه صغیر و کبیر
💡 به هر کامی نشاط او را قرین باد به هر کاری خدا او را مُعین باد
💡 امروز دل هوای نشاط و طرب کند جشنی شگرف گیرد و کاری عجب کند
💡 آنرا که نه کاری نه غم عشق نگاریست بیچاره نشاط است و دل در بدر او