فرهنگ معین
( نان و آب دار ) (نُ ) (ص فا. ) (عا. ) پرمنفعت، پردرآمد.
( نان و آب دار ) (نُ ) (ص فا. ) (عا. ) پرمنفعت، پردرآمد.
( نان و آب دار ) ( صفت ) پرمنفعت پردر آمد: شغل نان و آب داریاست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زانکه از نظم ثنای وی و امثال ویست نان و آب و زر و سیم و خز و برد و بز من
💡 بهتر از نان و برنج و عسلم چیزی نیست آنچه بهبود بود از کرم خود آن کن
💡 آهنگ «اینجا دوباره آن رنگینکمان میآید» اثر کریس کریستوفرسون، بر اساس صحنهای در یک غذاخوری کنار جاده است که در آن مردی یک قرص نان و دو آب نبات برای پسرانش میخرد.
💡 در راه مردى به من رسيد و علت گريه را پرسيد و جريان دزدىپول بازرگان را نقل كردم. گفت: راهى به تو نشان مى دهم برو نان و طعام خوب تهيهكن و به التماس نزد زندانبان برو و در زندان نزد ابوبكر نقاش برو غذا را نزدش بگذار، او از تو مى پرسد گرفتاريت چيست، جريان را بگو.
💡 شـبـيه ترين مردم در غذا و خوراك به رسول خدا صلى الله عليه و آله امير المومنينعـليـه السلام بود كه خودش نان و سركه و زيتون مى خورد و به مردم نان و گوشت مىداد
💡 هرگز ندیده سفرهاتان نان و طرفه آنک مهمانسرای حاتم طی خانه شماست