نا اسوده

مترادف‌ها

ناآسوده، بی‌قرار، مضطرب

لغت نامه دهخدا

( ناآسوده ) ناآسوده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نیاسوده. مقابل آسوده. رجوع به نیاسوده شود.

فرهنگ فارسی

( نا آسوده ) ( صفت ) ۱- استراحت نیافته. ۲ - فراغت نیافته مقابل آسوده.

جمله سازی با نا اسوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بشير گويد: من بر اسب خودم سوار شدم و به سوى مدينه شتافتم و چون به نزديكمسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدم فرياد گريه و ناله من بلند شد و اين ابيات را انشاء نمودم: ((يااهل....))؛ يعنى اىاهل يثرب شما را مجال اقامت در مدينه نمانده؛ زيرا امام حسين عليه السّلام را كشتند و اينكه سيلاب اشك از ديدگان روان داردم چگونه توانيد در مدينه اسوده باشيد درحالى كه جسمنازنين فرزند رسول صلى الله عليه و آله بر خاك كربلا افتاده و سر مطهرش بربالاى نيزه رفته است و دشمنان، شهر به شهر آن سر انور را مى گردانند)) 

💡 با آنكه متوكل تمام امكانات فرصت قيام را از امام و يارانش سلب و آن  حضرت را در سامرادر محدوده يك منزل زير نظر گفته بود، ولى هيچگاه از جانب امام اسوده نبود، زيرا ميدانست امام با او اختلاف اساسى و جوهرى دارد و از هر فرصتى براى مبارزه با ظلم و دستگاه سلطنت استفاده خواهد كرد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران