لغت نامه دهخدا
می گلی. [ م ِ گ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کوهمره سرخی بخش مرکزی شهرستان شیراز، واقع در 91هزارگزی جنوب باختر شیراز با 318 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).
می گلی. [ م ِ گ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کوهمره سرخی بخش مرکزی شهرستان شیراز، واقع در 91هزارگزی جنوب باختر شیراز با 318 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).
دهی است از دهستان کوهمره سرخی بخش مرکزی شهرستان شیراز
💡 اگر هر دو تیم با ۴ بازیکن بازی میکنند و گلی به ثمر میرسد بازیکنی به تیمها اضافه نخواهد شد.
💡 او در فصل ۰۳–۲۰۰۲ با به ثمر رساندن ۲۲ گل، به آقای گلی در لیگ برتر فوتبال سوریه دست یافت.
💡 اگر هر دو تیم با ۳ بازیکن بازی میکنند و گلی به ثمر میرسد هر دو تیم نمیتوانند بازیکنی را اضافه نمایند.
💡 بامید پروردیم چه تو شاخۀ گلی را ندهد فلک نشان چون گل بوستان لیلی
💡 از سبزه زار چرخ نچیدی گلی به کام همچون بنفشه پشت فلک خم گذاشتی
💡 بهار حسن تو یارب شکسته باد بسی که نخل زندگیم را گلی دمید از تو