مژده امدن

لغت نامه دهخدا

( مژده آمدن ) مژده آمدن. [ م ُ دَ / دِ م َ دَ] ( مص مرکب ) وصول خبرخوش. رسیدن بشارت:
ای خداوندی که هر روز از درت
مژده فتحی دگر می آیدم.خواجه سلمان ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مژده آمدن ) رسیدن بشارت

جمله سازی با مژده امدن

💡 بخدا قسم او همان پيغمبرى است كه موسى و عيسى مژده آمدن او را به ما داده اند و ما مدتهادر انتظارش بوديم. قيصر نگاهى به اسقف مزبور افكند و نظر او را در مورد نامه رسول الله (ص ) خواست. او اظهار داشت من شخصا محمد را تصديق و از او پيروى مى كنم.

💡 42- مقرّم، مقتل الحسين، ص 246؛ ((اى بزرگواران ! اين بهشت است كه درهاى خود را به روى شماگشوده است و نهرهايش به هم پيوسته و ميوه هايش رسيده است؛ و اين پيامبر خدا و شهيدان راه خدايند كه در انتظار مقدم شمايند و مژده آمدن شما را مى دهند؛ پس از دين خدا و دين پيامبر و حرم رسول اللّه حمايت كنيد)).

💡 خواهم که در آغوش کشم بی‌خبرت تا مژده آمدن خبردار شود