موقوف داشتن

مترادف‌ها

متوقف کردن، بازداشتن، وقف کردن

متضادها

جاری کردن، ادامه دادن

لغت نامه دهخدا

موقوف داشتن. [ م َ / مُو ت َ ] ( مص مرکب )موقوف کردن. بازداشتن. دست برداشتن از. کنار گذاشتن. بازایستادن. بازایستادن از. ترک کردن:
دیدن آئینه را موقوف خواهی داشتن
گر بدانی حال من در انتظار خویشتن.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - باز داشتن باز داشت کردن ۲ - ترک کردن صرف نظرکردن: [ امروز خیال سواری داشتیم بعد موقوف داشته قدری استراحت کردیم. ( سفرنامه ناصر الدین شاه بمشهد ص ۳۹ - ۳۸ )

جمله سازی با موقوف داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خواننده هوشيار اگر در اين آيات و مطالب آن دقت نموده و آن مقدار فهم و شعورى را كه ازاين حيوانات استفاده مى كند وزن كرده و بسنجد، ترديد برايش باقى نمى ماند كه تحققاين مقدار از فهم و شعور موقوف به داشتن معارف بسيارى ديگر و ادراكات گوناگونىاست از معانى بسيطه و مركبه.

💡 تمدن شاخ آفریقا شمال شرق مصر باستان حقوق بشر پایه را حمایت می‌کرد. برای مثال فرعون (۷۲۰ – ۷۲۵ پیش از میلاد) حقوق فردی را ارتقاء داد، زندان برای قرض داشتن را موقوف کرد و قوانین مربوط به انتقال مالکیت را اصلاح کرد.

💡 خاک و باد و آب و آتش را به ارکان بازده چند خواهی خویشتن موقوف دوران داشتن

💡 دولت تصمیم گرفت که روند اجرای پروژه‌های عمرانی در مناطق محروم را موقوف داشتن و منابع مالی را به بخش‌های ضروری دیگر اختصاص دهد.

💡 به دلیل بروز مشکلات فنی غیرمنتظره در سیستم‌های کنترل، ناچار شدند عملیات استخراج نفت را برای مدتی کوتاه موقوف داشتن تا اوضاع پایداری شود.

💡 دادگاه دستور موقوف داشتن تمام فعالیت‌های تجاری این شرکت را صادر کرد تا تحقیقات دقیق‌تری درباره اختلاس‌های مالی صورت گرفته در آن مجموعه انجام شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران