لغت نامه دهخدا
موش سوراخ.( اِ مرکب ) سوراخ موش. ( یادداشت مؤلف ):
چو بسیار گشت آب و گستاخ شد
میان یکی موش سوراخ شد.فردوسی.( شاهنامه چ دبیرسیاقی ج 4 ص 1864 بیت 553 ).
موش سوراخ.( اِ مرکب ) سوراخ موش. ( یادداشت مؤلف ):
چو بسیار گشت آب و گستاخ شد
میان یکی موش سوراخ شد.فردوسی.( شاهنامه چ دبیرسیاقی ج 4 ص 1864 بیت 553 ).
سوراخ موش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز گوش ار نیفتد به دل نور هوش چه سوراخ موش و چه سوراخ گوش
💡 وان که چو از گربه برآید خروش رو نهد از بیم به سوراخ موش