مند کم

لغت نامه دهخدا

مندکم. [ م ُ دَ ک ِ ] ( ع ص ) درآینده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). آنکه به زور درمی آید. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به اندکام شود.

فرهنگ فارسی

در آینده. آنکه به زور در می آید

جمله سازی با مند کم

💡 ياابن رسول اللّه ! من از دوستان شما و از علاقه مندان به پدران بزرگوار و عظيمالشّاءن شما اهل بيت مى باشم؛ و اكنون مسافر مكّه معظّمه هستم، كهپول و آذوقه سفر خود را از دست داده ام؛ و درحال حاضر چيزى برايم باقى نمانده است كه بتوانم به ديار و شهر خود بازگردم.

💡 دعاى موسى خيلى زود به هدف اجابت رسيد. لحظاتى نگذشته بود كه يكى از آن دودختر، با وقار و حيا و متانت كه شايسته زنان شريف و پاك است، نزد او بازگشت گفت:ما شرح حال تو و احسان و محبتى كه نسبت به ما رواداشتى، با پدر خود گفتيم. او بهديدار تو علاقه مند شد و از تو دعوت كرده نزد او بيائى تا زحمتى كه براى ما كشيدىجبران كند.

💡 اين گونه ستايشها از مقام علمى خواجه حتى در كلمات و جملات دانشمندان غير مسلمان نيزموج مى زد. چنانكه نوشته اند خواجه در رشته هاىذيل از تخصص كافى بهره مند بود.

💡 پيرمردى خواست كنيزى جوان بخرد و كنيز او را ناخوش داشت. مرد گفت: پيرى من، ترابه شك نيندازد. چه، در پى آن، چيزى هست كه ترا علاقه مند خواهد ساخت. كنيز گفت:ترا خوش آيد كه پيش روى خويش ‍ پيرزالى شهوتران داشته باشى ؟

💡 چاپ حاضر، با نسخه هاى مورد اعتماد و برخى روايات آن باكمال الدين شيخ صدوق مقابله و تصحيح شده و از اعتبار بالايى بهره مند است.