ملک بان
مترادفها
ملکه، بانوی سلطنت
لغت نامه دهخدا
ملک بان. [ م ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) نگهبان ملک. حافظ مملکت. کشوردار. فرمانروا:
ملک بانان را نشاید روز وشب
گاهی اندر خمر و گاهی در خمار.سعدی.
فرهنگ فارسی
نگهبان ملک حافظ مملکت. کشور دار.
ملکه، بانوی سلطنت
ملک بان. [ م ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) نگهبان ملک. حافظ مملکت. کشوردار. فرمانروا:
ملک بانان را نشاید روز وشب
گاهی اندر خمر و گاهی در خمار.سعدی.
نگهبان ملک حافظ مملکت. کشور دار.