لغت نامه دهخدا
ملت پاسبان. [ م ِل ْ ل َ ] ( ص مرکب ) پاسبان ملت. آنکه پاسبانی ملت کند. نگهبان ملت:
شاه ملت پاسبان را بر فلک
هفت سلطان پاسبان بینی به هم.خاقانی.
ملت پاسبان. [ م ِل ْ ل َ ] ( ص مرکب ) پاسبان ملت. آنکه پاسبانی ملت کند. نگهبان ملت:
شاه ملت پاسبان را بر فلک
هفت سلطان پاسبان بینی به هم.خاقانی.
پاسبان ملت. آنکه پاسبانی ملت کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حمابت تو شده پاسبان ملت و ملک سیاست تو شده قهرمان آتش و آب