مل سوخته

لغت نامه دهخدا

مل سوخته. [ م ُ ت ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بردخون است که در بخش خورموج شهرستان بوشهر واقع است و 221 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

جمله سازی با مل سوخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عبد طالح ! بنده زيباى عشق ! پسر آسمانى انسان ! ملكوت ايثار! عارف عشق ! سوخته عشق! جان داده در راه برادر كما قال امام زماننا، اروحنا فداه:

💡 گر زمین و آسمان دشمن شود اهلی چه باک آه من بسیار ازین پست و بلندی سوخته

💡 چون نباشد خط مشکین تو در گرد نهان؟ که نفس سوخته از ناف ختن آمده است

💡 سوخته کش یا سوده کش، روستایی از توابع بخش رحیم‌آباد شهرستان رودسر در استان گیلان ایران است.

💡 یک هواپیمای شناسایی مخفی ایالات متحده به نام "اسپید لایت آلفا" انفجار را زیر نظر داشت و به اندازه ای نزدیک شد که رنگ ضد تشعشع آن سوخته شود.

💡 مانند لاله، سوخته نانی است روزیم آن هم فلک به خون جگر می دهد مرا

طلف یعنی چه؟
طلف یعنی چه؟
مأوا یعنی چه؟
مأوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز