لغت نامه دهخدا
معارضه کردن. [ م ُ رَ ض َ / رِ ض ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مبارات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مقابله کردن دو حریف و مدعی با یکدیگر.
معارضه کردن. [ م ُ رَ ض َ / رِ ض ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مبارات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مقابله کردن دو حریف و مدعی با یکدیگر.
مبارات مقابله کردن دو حریف و مدعی با یکدیگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جنید گوید روزی اندر نزدیک سری شدم و او را متغیّر دیدم گفتم چه بودست ترا گفت جوانی درآمده بود از توبه پرسید گفتم آنست کی گناه را فراموش نکنی سخن را معارضه کرد و گفت توبه فراموش کردن گناهست، جنید گوید من گفتم کار بنزدیک من آنست که این جوان گفت سری گفت چرا گفتم زیرا که چون من در حال جفا بودم و مرا با حال وفا آورد یاد کردن جفا اندر حال صفا جفا بود خاموش شد.